تبليغاتX
پاسداران فرهنگ ایران

دانلود شورانگیز ترین سرودهای میهنی و انقلابی

سرودهایی برای غم ها و شادی های مبارزه ایران

 

(برای دانلود روی هر لینک کلیک کنید- حجم ترانه ها بسیار پایین می باشد)

 الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله

 همه جا کفر و دروغ همه جا ظلم و ستم/ چهره مردم شهر همگی آیه یی غم

خلق بیدار شدند همه آماده جنگ/ بی هراس از غم نان جلوی تیر و تفنگ

 

برای دانلود مابقی ترانه ها به ادمه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 15:50  توسط دادخواه  | 

گریزی برخصوصیات گروههای اجتماعی

فعالیتهای داوطلبانه ، حقوق و وظایف

امروزه برای بهتر اداره کردن شهر ها و در سطح کلان  اداره ی بهتر کشورها ، مسوولین و افراد قانونگذار به سمتی حرکت می کنند که بار فعالیتهای خود را سبکتر کرده و آن را به بخش خصوصی واگذار کنند. تشکیل بانکهای خصوصی ، ایجاد کانونها ، تشکلها و بسیاری دیگر از سازمانهایی که توسط افراد غیر دولتی اداره می شوند از نمونه های این تحول ساختاری در نظام زندگی اجتماعی  و سیاسی افراد است.  در واقع با تقسیم کار میان قدرتمندان و مردم می توان به دو فایده و مزیت اشاره کرد ؛ اول آنکه دولتمردان را از برخورد سلیقه ای با مسائل جامعه باز می دارد و به آنها اجازه نمی دهد تحت پوشش قدرت به اجرای علایق شخصی خود بپردازند. در این موارد دولتمردان پیوسته از سوی مردم نقد می شوند. دوم انکه افراد جامعه به سمتی حرکت می کنند که در مقابل رفتار خود مسوول هستند و این امر به دلیل جمعی بودن می تواند زیرساختهای غلط هر جامعه ای رابه سمت اصلاح از درون سوق دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 1:9  توسط دادخواه  | 

ديدار جمعي از فعالين دانشگاه آزاد با خانواده عبدالله مومني

عصر روز شنبه حدود 20 تن  از فعالين دانشجويي دانشگاه آزاد با خانواده عبدالله مومني ديدار و از همسر و فرزند وي دلجويي كردند. در ابتداي اين ديدار «سلمان سيما» فعال دانشجويي و عضو ادوار تحكيم وحدت، عبدالله مومني را الگويي همه جانبه براي فعالين دانشجويي عنوان كرد و مهمترين خصلت او را « اراده بالا براي رسيدن به هدف» دانست. اين فعال دانشجويي ادامه داد: من و ديگر فعالين دانشجويي سال ها از عبدالله مومني آموختيم و درس گرفتيم. آقاي سيما مهمترين دعاي خود و ديگر فعالين را در ماه رمضان دعاي «اللهم فك كل اسير» دانست و ابراز اميدواري كرد به زودي زود همه زندانيان آزاد و به آغوش خانواده خود بازگردند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 18:12  توسط دادخواه  | 

گزارش اختصاصی از مراسم چهلم شهید «امیرجوادی فر»

ای مستبد! ما بیداریم

حتی اگر پیشکش تو سجاده و مسلسل باشد

فضاي خاصي حكمفرما بود. غم از دست دادن امير باعث شده بود همه اشك بريزند اما هنگام پخش سرودهاي ميهني و انقلابي همگي يكصدا و با دستاني به نشانه پيروزي برافراشته ترانه را مي خواندند و حس اميد در همه به وجود مي آمد. مراسم با سخنان دردآور و البته مصمم  پدر امير آغاز شد. پدري كه تنها 7 سال پس از دست دادن همسرش، فرزندش امير را نيز از دست داده بود. پدري كه در سخنانش گفت حق بوده است كه در سن بالا از دنيا برود نه امير كه 24 سال نداشت. پدر امير هنوز خود را سردرگم مي دانست. بعد از سخنان پدر اميرجوادي فر، نوبت به دوستانش و هم انديشانش رسيد تا براي او مرثيه
سرايي كنند. هر كدام از دوستانش شعري را براي او و حتي قاتلين او خواندند و با خواندن هر كدام از اشعار اشك در چشمان حضار حلقه مي زد. بعد از اين مرثيه سرايي نوبت به پخش كليپي از كشته شدگان و همچنين حوادث اخير بود كه حضار را به شدت تحت تاثير قرار داد، تصاويري از ندا آقا سلطان، سهراب اعرابي، اشكان سهرابي، ترانه موسوي و ده ها نفر ديگر از تصاوير اين كليپ بود. فضاي برگزاري مراسم مملو بود از عكس هاي امير... شمع هايي كه در دست حاضرين بود روايت تلخي بود از مبارزين ايران كه بي صدا و با اندك نوري مي سوختند و فضا را روشن مي كردند. در انتها نوبت به همسر امير رسيد كه با مرثيه ي خود، درد مرگ همسرش را با ديگران قسمت كند. همسر امير اشك مي ريخت، حضار اشك مي ريختند اما حس اميدواري و تلاش براي فردايي بهتر  در نگاهشان موج مي زد. اتحاد بين حضار زماني نمود يافت كه همگي دستبندهاي سبز بر دست داشتند و دستان خود را به نشانه پيروزي به هوا برده و همزمان با خواندن سرود يار دبستاني حلقه اتحاد تشكيل دادند.

اين مراسم با دعا براي آزادي زندانيان دربند و همچنين آرزوي صبر و شكيبايي براي خانواده جوادي فر به پايان رسيد

 تصاویر بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 14:36  توسط دادخواه  | 

مروری بر چگونگی اعتراف گیری از زندانیان سیاسی ( سالهای پیش از انقلاب ۱۳۵۷ تا سال های اخیر)

«اعترافات شکنجه شدگان» اثر «یرواند آبراهامیان»

برای دانلود این کتاب بر روی لینک زیر کلیک کنید

دانلود کتاب اعترافات شکنجه شدگان 

گفتنی است حجم کتاب بالغ بر ۲۰ مگابایت است. برای دریافت تدریجی فایل های کتاب به آدرس زیر ایمیل بزنید تا در اسرع وقت برایتان ارسال گردد

shekanjeshodegan@gmail.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 18:2  توسط دادخواه  | 

ايراني مي رزمد، ‌استبداد مي لرزد...!

شب گذشته براي نخستين بار به پشت بام رفته و نداي الله اكبر سر داديم. باتوجه به محل سكونت ما و بافت سنتي منطقه، همراهي تعدادي از همسايگانمان در اين حركت اعتراضي تا حدودي برايمان تعجب آور و البته اميد بخش بود. با گفتن دومين الله اكبر ناگهان از دوردست پاسخي نيز شنيده شد كه تا آخرين مرتبه كه ما فرياد مي زديم تكرار شد. از نكات جالب توجه، فردي بود كه بر پشت بام خانه خود، ما را نظاره مي كرد  او كسي نبود جز يكي از نيروهاي متعصب دولتي كه احتمال انصار حزب الله بودنش بسيار زياد است. بعد از اتمام ضيافت اعتراض، به واحد خودمان برگشتيم كه همسايه كناري خبر داد كه فرد مذكور، مدير ساختمان را تهديد كرده است كه نبايد از ساختمان شما اين سر و صدا –صداي الله اكبر - در آيد. البته استناد آقاي متعصب بسيار جالب تر از اعتراض ايشان است. ايشان به مدير ساختمان تذكر داده اند كه «ما در اين كوچه چندين هيئت مذهبي داريم و نبايد اين اتفاقات در اين كوچه رخ دهد...!» عجب!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 18:36  توسط دادخواه  | 

 

بسيج ديگر مدرسه عشق نيست!!!

گفتمان غالب گروههایی که نام بسیج را یدک می کشند، اعم از بسیج دانشجویی، بسیج اصناف و .... گفتمانی برخاسته از جایگاه قدرت، تسلط و انحصارگرایی است. گفتمانی که در دنیای امروز رفته رفته فراموش می شود و جای خود را به  فرهنگ تساهل و تسامح می دهد. با روی کارآمدن بسیج در سالهای ابتدایی پس از انقلاب و دراختیار گرفتن بسیاری از مسئولیتهای مهم و حیاتی در آن زمان، به ذهن کمتر کسی می رسید که بسیج و بسیجی پس از 30 سال به نهاد دور افتاده از عموم جامعه وطرد شده از سوی شهروندان بدل شود. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 18:27  توسط دادخواه  | 

افراط گرایی سیاسی، سبک یا ایدئولوژی...؟!

استبداد دینی و عملکرد کشیش ها در مدت چندین قرن در اروپا موجب اعتراضات بسیاری از مردم شد. در آلمان، لوتر بر ضد کلیسای رم قیام کرد و فرقه پروتستان آلمان را پدید آورد. در فرانسه و سویس کالون فرقه تازه ای را به وجود آورد. اما این رهبران جدید، پس از مدتی بساط جدیدی از استبداد و تعصب گستردند.
کاستیلون خود ابتدا ، کسی بود که به کالون، پایه گذار فرقه پروتستان در فرانسه علاقه مند شد و به او سرسپرد. کالون چون شور و شیفتگی او را نسبت به خود ملاحظه کرد وی را به سرپرستی مدرسه ای که تازه تاسیس کرده بود گماشت. کاستیلون تا مدت ها تصور می کرد که کالون آمده است تا با تعالیم خود انسان ها را از خشونت و تعصب و استبداد رهایی بخشد، اما به تدریج متوجه شد که کالون خود مرحله ی تازه ای از استبداد دینی را آغاز کرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 19:47  توسط دادخواه  | 

داستان یک میهن پرست بد شانس

من ایستاده ام، تو هم با من باش!
بخش دوم


سالن انتظار به شدت خلوت بود و فقط من بودم که روی صندلیهای داخل سالن نشسته بودم به همین دلیل زیر ذره بین بودم و هرکسی که رد می شد با نگاه خود مرا تحت نظر قرار می داد. حتی چند نفری هم از من با لحن خاصی علت حضورم را جویا شدند و من هم پاسخ دادم که گفتند اینجا بنشینم تا نوبت من شود. بالاخره نوبت من شد و وارد اطاقی به نام «دایره اطلاعات» شدم. فردی که پشت میز نشسته بود با لباس شخصی بود و از من خواست تا جعبه گوشی را به او بدهم، اما من نمی دانستم که لازم است به همین دلیل گفت که به همراه جعبه گوشی روز آینده به «دایره عملیات» مراجعه کنم. دایره عملیات در حیاط سازمان قرار داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 20:13  توسط دادخواه  | 

داستان یک میهن پرست بد شانس

من ایستاده ام، تو هم با من باش!

بخش یکم 

5 ماهی می شود که وبلاگم را به روز نکرده ام. شاید تصور اینکه 5 ماه این وبلاگ را از یاد برده بودم برای خودم هم باور ناکردنی باشد. شاید بهتر باشد داستان این چند ماه دوری از فضای نوشتن را برایتان شرح دهم. وعده ما 10 اردیبهشت، مصادف با روز ملی خلیج فارس (همیشه) مقابل سفارت امارات بود. برنامه ریزی کردم که بتوانم ساعت 11 مقابل سفارت حاضر باشم و دقیقا همان ساعت به خیابان ظفر رسیدم. جو حاکم به شدت امنیتی و نظامی بود، به طوریکه مامورین لباس شخصی با شمایلی کاملا مشخص (صورتی برافروخته و مضطرب) مشغول رفت و آمد در حوالی خیابان ظفر و ولیعصر بودند. داخل خیابان ظفر به شدت شلوغ بود و فضای خیابان پر شده بود از سرودها و شعارهای ملی- میهنی. من هم به صف اول پیوستم و یکصدا شروع به خواندن ورجاوند سرود «ای ایران» کردم.... هنوز بخش نخست سرود به اتمام نرسیده بود که یکی از مامورین لباس شخصی با حمله به من و دوستم، پارچه نوشته ای که در دست داشتیم را ربود. برای اینکه جو بیشتر به هم نریزد، به مقاومت نپرداختم. اما بخش دوم سرود را تازه آغاز کرده بودیم که یکی دیگر از مامورین لباس شخصی گوشی موبایلی که در دست داشتم را از من ربود. تعریف ضیافت مفصلی که دوستان ارتشی ما برایمان ترتیب دادند و در خیابان ولیعصر حد فاصل ظفر تا ونک به پذیرایی از ما پرداختند بماند برای تاریخ ولی دوست دارم به بحث بازپس گیری گوشی موبایلم از نیروهای لباس شخصی بپردازم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 16:24  توسط دادخواه  |